[صفحه اصلی ]   [ English ]  
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
مشخصات انجمن::
اعضاء انجمن::
رئیس انجمن::
تفاهم‌نامه‌های انجمن::
صورت جلسات::
بانک اطلاعات::
نشریه اقتصاد اسلامی::
نشریه اقتصاد و بانکداری
      اسلامی
::
نشریه نظریه های کاربردی اقتصاد::
کمیته‌های انجمن::
اخبار نشست‌ها::
اخبار همایش::
جشنواره اقتصاد اسلامی::
عضویت ::
برقراری ارتباط::
پست الکترونیک::
مجلات انجمن::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
آخرین مطالب بخش
:: سخنرانی دکتر عاقلی پیرامون اقتصاد ایران
:: صورتجلسه
:: فصلنامه علمی اقتصاد و بانکداری اسلامی
..
:: دومین سلسله نشست‌های تخصصی پیرامون اقتصاد اسلامی در ایران ::
 | تاریخ ارسال: 1399/6/19 | 
سلسه نشست های پیرامون اقتصاد اسلامی در ایران
دومین نشست اقتصاد اسلامی در ایران با موضوع چیستی اقتصاد اسلامی و سخنرانی دکتر میثم موسائی استاد دانشگاه تهران و رئیس انجمن علمی اقتصاد اسلامی ایران در تاریخ ۱۴ مرداد ساعت ۲۲ به صورت پخش زنده در اینستاگرام خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد:
 
https://www.instagram.com/iranianhht.ir

گزارش نشست و سخنرانی به شرح زیر است:
 

 
موضوع: چیستی اقتصاد اسلامی۱
دکتر میثم موسایی؛ استاد دانشگاه تهران و رئیس انجمن علمی اقتصاد اسلامی ایران
 دکتر توحید فیروزان سرنقی؛ استادیار دانشگاه خوارزمی و عضو هیأت مدیره انجمن


 
دکتر فیروزان:
با عرض سلام و ادب و احترام خدمت دوستان گرامی، اساتید بزرگوار،
گروه اقتصاد خانه اندیشمندان و همینطور انجمن اقتصاد اسلامی ایران طی یک تفاهم نامه ای  ، قرار شد موضوعاتی را در راستای اقتصاد اسلامی بصورت سخنرانی برگزار کنند، جلسه اول در خدمت دکتر عزتی بودیم و امروز در خدمت دکتر موسایی هستیم .
  • قبل از شروع ، معرفی مختصری درباره دکتر موسایی خواهیم داشت و بعد در خدمت ایشان باشیم، دکتر موسایی  مقطع لیسانس را در دانشگاه تهران  اخذ کرده و در سال ۱۳۶۸فارغ تحصیل شدند، ایشان نفر اول کنکور اقتصاد بودند، مقطع فوق لیسانس و دکتری فارغ تخصیل دانشگاه تربیت مدرس هستند.
  • موضوعات مورد علاقه ایشان و  همچنین موضوعاتی که کار کردند در حوزه اقتصاد اسلامی بوده، مطالعه نقش فرهنگ و دین در توسعه اقتصاد و فرهنگ تالیفات خیلی زیادی دارند، جزء اقتصاددانان پرکار ایرانی هستند، و از نظر سایتیشن در ایران رتبه اول را دارند، بیشتر از ۲۰۰ مقاله دارند. استاد تمام دانشگاه تهران هستند و اکنون رئیس انجمن اقتصاد اسلامی ایران هستند. آقای دکتر موسایی جزء پژوهشگرانی هستند که افتخارات زیادی در این خصوص کسب کرده اند.
 
  • در سالهای۷۶،۷۷، ۸۹ پژوهشگر نمونه ای کشوری شدند، سال ۸۲ موفق به دریافت جایزه اقتصاد اسلامی را از دانشگاه تربیت مدرس شدند، دومرتبه نشان پژوهش از دانشگاه تهران گرفتند ، در سالهای ۸۰،۸۱،۸۲ هم در حوزه دین پژوهش هایی  داشتند ، رتبه خوبی کسب کرده و مورد تقدیر وزارت فرهنگ واقع شده است، امروز با موضوع " چیستی اقتصاد اسلامی" در خدمت ایشان هستیم، امید است این جلسه باعث شود تا حد امکان این موضوع تشریح گردد. جلسه دیگری هم به پرسش و پاسخ خواهیم پرداخت.
 
 
((بسم الله الرحمن الرحیم))
خدمت همه بینندگان گرامی، محققین و اساتید، علاقمندان به اقتصاد اسلامی و دانشجویانی گرامی که احتمالا صحبت های ما رو گوش میکنند، سلام عرض می کنم، امیدوارم که بحث مفیدی داشته باشیم.
موضوع صحبت بنده همانطور که آقای دکتر فیروزان فرمودند"چیستی اقتصاد اسلامی" است. من یادم می آید که از روزی که وارد رشته اقتصاد شدم با این سوال مواجه بودم که اقتصاد اسلامی چیست؟ یک استادی در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران بود، فکر میکنم هنوز تشریف داشته باشند، احتمالا بازنشست شده اند، ایشان همیشه انتقادی که داشت این بود که اقتصاد اسلامی به چه معناست؟
ایشان پاسخ روشنی برای این اصطلاح نداشت و من هم با دانش کم نمیتوانستم مسئله ایی را مطرح نمایم که ایشان را قانع کند، امروز هم با این سوال صحبتم را شروع میکنم، ممکن هست گفته بشه، که ما از این سوال گذشتیم ، تعریف شما برامون روشن هست ، میدونیم که اقتصاد اسلامی چیه اما با این توضیحاتی که عرض خواهم کرد، واضح خواهد شد که مشکل ما اتفاقا در همین مسئله است، فرضیه من این هست که در رابطه با اصطلاح اقتصاد اسلامی هم جامعه علمی (اقتصاددانان) و هم مردم کشورمان که این اصطلاح را می شنوند دچار سوء تفاهم شده اند، در واقع انتظاراتی که از این واژه دارند غیر واقع بینانه است.
از گذشته گفتند که اگر تمایلات و عوارض یک مفهوم کلی را بشناسیم ابتدا باید واضح کنیم که منظور ما چیست، در غیر اینصورت دچار انواع قضاوت درباره آن اصطلاح خواهیم شد.
اکنون این سوال اهمیت بیشتری پیدا کرده که به آن یک پاسخ درست داده شود. یکی از نظر جنبه نظری ، به این معنا که در واقع وقتی گفته میشود اقتصاد اسلامی هر شخصی در ظن خودش این اصطلاح را تعریف میکند و تعریفی که آن شخص دارد با شخص دیگری متفاوت است و لذا اصولا هیچ بحث و مفاهمه جدی پیرامون این اصطلاح شکل نمیگیرد تا زمانیکه این خلط مفهومی رفع شود.
نکته دوم که بسیار مهمتر از نکته اول است به جامعه عمومی برمیگردد، وقتی سخن از اقتصاد اسلامی میشود، مردم ما حتی نخبگان، احساس خوشایندی نسبت به این اصطلاح ندارند، دلیل این احساس ناخوشایند، این است که مقایسه میکنند آنچه که از اقتصاد اسلامی انتظار داشتند با آن چیزیکه طی این ۴دهه اتفاق افتاده است و مشاهده میکنند که فاصله این دو بسیار زیاد است.
 مردم ما ، افرادی که متدین و مذهبی، اهل فکر بودند، وقتی گفته می شد اقتصاد اسلامی، انتظارشان این بود که اگر یک چنین اصطلاحی بخواهد مصداق واقعی پیدا بکند، ما باید شاهد جامعه ای باشیم که در آن جامعه ، فقر از بین رفته باشد، یعنی جامعه ای منهی فقر باید می داشتیم، فاصله طبقاتی باید به شکل معناداری کاهش پیدا می کرد، ربا، احتکار و تمام آنچه که در فقه اسلامی تحت عنوان محرمات مربوط به مکاسب ذکر شده باید از جامعه رخت بر می بست و باید بهرحال برای افرادی که در سن کار هستند، کار شرافتمندانه ای فراهم می شد. در یک کلام، رفاه جامعه توسعه پیدا می کرد وخصوصا اخلاق و عدالت بعنوان دو کلید واژه که در اینجا مطرح بودباید بر کلیه روابط و مناسبات اقتصادی حاکم میشد.
 
امروز وقتی که به اقتصاد ایران و به عملکرد آن نگاه میکنیم، مشاهده میکنیم که فقر به شکل گسترده ایی در جامعه وجود دارد.
طبقه متوسط هر روز کوچکتر میشود و طبقه سوم و محروم هر روز بزرگتر شده، بازار ربا و احتکار و رفتارهای نامطلوب بشدت در کشور رونق دارد.
 
جابجایی ثروت با سرعت بسیار زیادی به ضرر طبقه متوسط و محروم صورت میگیرد. کمتر از یک درصد از افراد جامعه  اکثریت امکانات رانتی جامعه را در اختیار دارند، شاید بتوان گفت بالای ۹۰ درصد رانت ها به یک درصد از افراد جامعه می رسد و این یک درصد  دارای درآمد نجومی اند و به همین طریق و به تبعه آن ثروتهای آنها، ثروتهای نجومی هست. بگونه ایی که در هیچ بره ای زمانی در جامعه شاید سراغ نداشتیم که این همه فساد، بی عدالتی، تبعیض و رشوه را مشاهده کرده باشیم یا احساس مردم نسبت به عمکرد سیستم اقتصادی، به این اندازه احساس نامطلوب و غیر قابل قبول باشد.
 
در کنار این یک درصد،  اکثریت جامعه در تامین نیازهای اولیه دچار مشکل هستند، ۲۷درصد از خانوارها اصولا یک نفر شاغل ندارند، چه برسد که یک شغل آبرومند با درآمد کافی داشته باشند. جوان ها بیشتر از میانسالان بیکار هستند، زنان بیشتر از مردان، تحصیلکرده ها بیشتر از بقیه و در یک کلام، وقتی ما الصاق میکنیم وضعیت موجود را به عملکرد اقتصاد اسلامی تردیدی باقی نمی ماند که مردم احساس مطلوبی از این اصطلاح ندارند
 
نکته سوم، علاوه بر عملکرد اقتصاد که یک عملکرد نامطلوب و غیر قابل قبول است که دلایل خودش را دارد اگر یک دلیل مرکزی ذکر کنیم، عدم قبول شایسته سالاری در حوزه مدیریت ها ، خصوصا مدیریت اقتصادی در سطح بالا و میانی است که متاسفانه عمدتا بر مبنای روابط انتخاب ها صورت میگیرد که باید در جای خودش مورد بررسی قرار گیرد، بسیاری از محققان و اندیشمندان آنچه که از اقتصاد اسلامی، روابط و مناسبات اقتصادی می فهمند همان است که در نیمه قرن هجری اتفاق افتاده است و تصور این است که اگر بخواهیم اقتصاد اسلامی را داشته باشیم باید به ۱۴۰۰سال پیش برگردیم.
 
ولی این یه نکته ما رو به اینجا  می‌رساند که ببینیم این مفهوم چی هست و چرا این مفهوم مثل باقی اصطلاحات دچار چنین سقوطی قرار گرفته است،  به گونه‌ای که الان وقتی منتقدین نظام می‌خواهند انتقاد کنند و می خواهند وضعیت جدید را زیر سوال ببرند، می گویند اینها نتیجه اجرای اقتصاد اسلامی است.
 
 من در این جلسه میخواهم تا اندازه ای به این سوال پاسخ بدهم ، آیا این ادعاها  درست هست  یا خیر.
 
سپس، اگر روشن شد که اقتصاد اسلامی چی هست، میتوان به این سوال هم  پاسخ داد که انتظارات جامعه علمی و جامعه ما از چیزی به نام اقتصاد اسلامی به جا و متناسب با ماهیت و عملکرد این اقتصاد هست یا خیر.
 برای اینکه این مسئله روشن باشد قاعدتاً باید یک مقدمه کوچکی بچینیم،  ما اصطلاحات متعددی داریم که در اینجا با هم دچار خلط مفهومی شده و باعث شده است، هیچ مفاهمه و بحث علمی به صورت جدی نتواند در این حوزه شکل بگیرد و وقتی  در مفاهیم به یک توافق نرسیم ، اصولاً یک چنین وضعیتی بوجود خواهد آمد و نتیجه این هست که وضعیتی خواهیم داشت که امروزه در آن هستیم.
ما اینجا چند اصطلاح داریم که ابتدا چند تعریف مختصر از اینها عرض خواهم کرد،
 ساده‌ترین اصطلاحی که به نحوی به اقتصاد اسلامی  مربوط میشود ، حکم اقتصادی است و اقتصاد دو دسته هستند.
یکسری حکم هایی که جنبه هنجاری و دستوری دارند و یکسری حکم هایی که جنبه اثباتی دارند،  حکم هایی که جنبه ای دستوری دارند که در اینجا بیشتر مدنظر ماست ، حکم هایی هست که به رفتار کنش‌گران اقتصادی یک قید میگذارد ، در واقع یک شرط برای رفتار دولت، مصرف کننده، تولید کننده سرمایه گذار و باقی کارگزاران حوزه اقتصاد است.
 از این رو میگوییم  احکامی که رفتار را در یک چهارچوبی صورت بگیرد،  مثلاً در همه‌ی نظام های دینی معمولاً ربا ممنوع و حرام است .
خوب وقتی که ربا تحریم شود،  تاثیر شگرف بر رفتار کنش‌گران اقتصادی خواهد داشت،  نوع رفتارشان قطعاً متفاوت از جامعه ای خواهد بود که در آن  ربا وجود دارد.  یا فرض بفرمایید در یک جامعه منفعت جامعه بر منفعت فرد مقدم است و  جز اصول پذیرفته شده است ، در این صورت نوع رفتار کنش گران در زمینه‌های مختلف به عنوان مثال برخورد با محیط زیست بسیار متفاوت خواهد بود و در آنجا صرفاً انگیزه فردی نمی تواند تعیین کننده باشد و این سیستم و نظام قاعدتاً باید شرایطی وضع کند که منفعت کلیه جامعه توسط افراد و بخش خصوصی پایمال و ضایع نشود  و خود افراد تا آنجا که امکان پذیر هست به این مسئله مقید باشند.
 
 و تمام احکام هنجاری،  یک موضوع دارد و یک محمول ، موضوع همان فعلی  است که ما می‌خواهیم انجام بدهیم و محمول معمولاً منع یا ضرور است،  یعنی ضرور است که یک رفتار باید انجام شود، فرض بفرمایید سرپرست یک خانواده باید معیشت یک خانواده را تأمین کند یعنی تامین معیشت خانواده برای سرپرست خانوار لازم و ضروری است و این یک حکم ایجابی هنجاری است اما اینکه بگوییم ربا ممنوع است،  یک حکم سلبی هنجاریست.
 
 
 
 
 
اما در کنار این ما احکام اقتصادی به معنای قانون اقتصادی یا فرضیه های اقتصادی داریم که در واقع آنها گزاره هایی هستند که رابطه بین دو متغیر را تعریف میکنند. بعنوان مثال" اگر حجم پول بیشتر از رشد تولید افزایش پیدا کند منجر به افزایش سطح قیمت ها میشود یا تورم در ایجاد میشود. این یک حکم اثباتی است و معمولا احکام اثباتی حجیت شان و پذیرششان بوسیله تجربه و تکرار پذیرفته میشود اما احکام هنجاری معمولا منشاشان یا فرهنگ جامعه است یا دین است که جز از فرهنگ می باشد و یا شرایط اقتصادی و اجتماعی که ممکن است یکسری شرایط بر آنها تحمیل کند و آن شرایط به رفتار افراد در جامعه، کارگزاران، دولت شکل و جهت می بخشد. پس منشا آنها متفاوت است، مشروعیت یا حجیت این گزاره های هنجاری قاعدتا به فرهنگ و ارزشهای هر جامعه بستگی دارد.
 
معمولا دسته دوم در حوزه علم، قواعد اثباتی یا روابط اثباتی بیان میشود، در حوزه علم بعنوان Scienceمی گنجانیم اما دسته اول را در حوزه اقتصاد هنجاری یا مکتب می گنجانیم.
بنابراین دو دسته از احکام اقتصادی داریم، گاهی اوقات هم در دسته اول و هم در دسته دوم چند حکم با هم ترکیب میشوند و یک اصل کلی تر به ما میدهند. از بخش اثباتی عبور میکنیم و بخش هنجاری را تشریح میکنیم، اگر فرض بفرمایید ما بتوانیم از چند حکم اقتصادی یک حکم کلی تر استقراض کنیم، این حکم در اقتصاد به معنای یک اصل نامیده میشود‌. مثلا در یک جامعه ای که افراد باید منابعی که در اختیار دارند، تلف نکنند، افراد اجازه تخریب محیط زیست را نداشته باشند، افراد اجازه زیاده روی و اسراف در استفاده از منابع نداشته باشند، حتی افراد اجازه اینکه اموال خودشان را از بین ببرند ، نداشته باشند. در همان جامعه فرض کنید کم فروشی ممنوع است و اجحاف هم ممنوع است‌، در اینجا میتوانیم با کمک قوانین جزئی یکسری اصول کلی تری استقراض کنیم بطور مثال  این دو اصل :
 
۱.مجموعه این  قواعد می آموزد که همه این احکام باید عادلانه باشد، مناسبات و روابط بین کنشگران باید بر مبنای عدالت باشد،  هر چیزی که داده میشود،   منبعی که مصرف میشود، در مقابلش باید مابه ازای عادلانه و متوازنی پرداخت شود، هر کارگری که کار میکند،  یک دستمزد عادلانه و آبرومند دریافت کند،  همه اینها نتیجه آن احکام جزئی هست که نام بردم.
 ۲.می توان از این احکام اصل کلی تر را استقراض کرد، حق تقدم منفعت جامعه بر منفعت فرد گویای این اصول جزئی می باشد،  این را از همین اصول میتوان فهمید،  هنگامیکه آزادی من را در استفاده از کالاها و خدمات محدود می کند ،  مفهومش این است که حق جامعه در این جا دیده شده،  چون اگر این منبع توسط بنگاه دیگری استفاده بشود،  میتووند بازدهی بیشتری داشته باشد و رفاه افراد جامعه را افزایش دهد.  پس برای رعایت حق تقدم جامعه است که ما تمام احکام جزئی را داریم.
 تمام مقررات که در ادیان و حتی نظام های حقوقی که در زمینه شرایط معامله  معمولامشترک هستند،   اکثرا بخاطر این هست که میخواهند در مناسبات اقتصادی توازن و تعادل برقرار باشد.
 
نه اینکه یک طرف، طرف دیگری را استثمار کند و این ما را به  نفی هرگونه سلطه پذیری می رساند، به اینها اصل اقتصادی می گویند ، اگر اصول اقتصادی با هم ترکیب شوند به آنها مکتب اقتصادی می گویند به گونه ای که یک مجموعه سازگار و هدفمند را بسازد که هم در بحث هنجاری و اثباتی وجود دارد،  که گاهی اوقات هم ترکیب می شود.
اقتصاد صرفا علم برای علم نیست، هدف آن ارتقای رفاه و بهبود معیشت مردم است. بنابراین نمی توانیم بگوییم که صرفاً یکسری مناسبات اقتصادی را بیان می‌کند و تمام و  این حتماً به ارزش‌های جامعه ارتباط پیدا می‌کند و تعیین می‌کند که چه کارهایی کنیم و چه کارهایی نکنیم،  بنابراین مکتب اقتصادی  به رفتار کنش گران از نظر کیفی شکل و جهت می‌دهد و این هم در همه ای نظام ها وجود دارد.  حالا اگر این مکتب اقتصادی  در جامعه پیاده شود،  یعنی اگر مردم به قواعد آن و احکام مکتب مقید بودند و در رفتار آنها بروز و ظهور پیدا کرد،  این تبدیل به یک نظام اقتصادی می‌شود،  پس نظام اقتصادی یک امر خارجی است اما مکتب یک امر ذهنی است،  یک امر بین الاذهانی است که جامعه میپذیرد،  همانطور که قواعد هنجاری اینگونه هستند.  روابط اعتباری هست که بین کنشگران و پدیده ها، پدیده ها و کنش گران توسط فرهنگ جامعه تعریف می‌شود.
 بنابراین اگر قواعدی را که در یک دین هست تبدیل به فرهنگ نشود تاثیری بر اقتصاد ندارد. مثلاً همه ادیان می‌گویند ربا مضمون است ، اما اگر این تبدیل به یک فرهنگ نشود در نظام اقتصادی مثل این هست که چنین چیزی وجود ندارد.  بطور مثال بازار ما که ربا یکی از پر رونق ترین و پر سود ترین بازار هاست،  این امر بخاطر این هست که  هنجارها و قواعد و اصولی که از این قواعد استنباط می شود در جامعه به فرهنگ تبدیل نشده است ، زمانی مکتب به فرهنگ تبدیل می شود که به فرهنگ تبدیل شده باشد و این فرآیند یک فرآیند طولانی و زمان‌بر است و یک فرآیندی است که پذیرش آن توسط جامعه تابع یک سری قواعد و شرایط است ، اینطور نیست که ما بتوانیم یک قانون فرهنگ جامعه را تغییر بدهیم البته وضع قانون کمک می‌کند ولی این تمام ماجرا نیست،  بنابراین تا زمانی که جامعه دینی نداشته باشیم حرف از اقتصاد اسلامی ، حرف بی معنایی است .
 
با ارائه توضیحات فوق  به نتیجه میرسیم  وقتی  می گوییم اقتصاد اسلامی  منظور چیست؟ قبل  از اینکه این مورد توضیح بدهم یک نکته رو می بایست   ذکر نمایم  در رابطه با علم اقتصاد که  آن را تحت عنوان Economics می‌شناسیم ، علم اقتصاد کدام یک از این هاست؟،  حکم هنجاری است؟ حکم اقتصادی است؟اصل هنجاری است؟ مکتب یا نظام است؟
 جواب : هیچکدام
 
علم اقتصاد در واقع چیزی جز بیان روابط طبیعی بین پدیده ها و کنش گران ، بین کنش گران و پدیده ها نیست،  به عبارت دیگر وقتی نظام ایجاد شد،  زمانیکه  تحقق خارجی پیدا کرد،  اگر اقتصاد‌دان  قواعد حاکم بر رفتار این کنشگران را مطالعه کنند و روابط بین متغیرها را مطالعه کند آن مطالعه کنند به آن  علم اقتصاد گفته میشود.
 
از کجا می گوییم که: اگر حجم پول و سرعت گردش پول افزایش پیدا کند و تولید به همان اندازه رشد نکند. سطح عمومی قیمت ها افزایش می یابد، این یک امر تجربی است، یعنی در واقع در جوامع مختلف با روشهای علمی مشاهده کردیم و به این قاعده کلی رسیدیم. یا فرض کنید اگر یک کالا، کالای معمولی باشد نه کالای خاص، با افزایش سطح درآمد جامعه، تقاضا برای آن کالا افزایش می یابد، این موضوع را از کجا بدست اوردیم؟ حجیت و مشروعیت این قانون تجربه است.
در حالیکه مکتب اولیه مشروعیتش ارتباط زیادی با تجربه ندارد یعنی جامعه آن را پذیرفته، میتواند تجربه باشد میتواند نباشد. میتواند صرفا دستورات یک دین باشد، میتوامد خرافات باشد، میتواند اعتقادات یکسری اسطوره ها باشد و میتواند اعتقادات دینی باشد و منشا وحیانی داشته باشد. پس بنابراین روش استنباط اینها هم با هم متفاوت است.
در جامعه وقتی میگوییم اقتصاد اسلامی، نمیدانیم کدام یک از اینها مد نظرمان است، منظور، علم اقتصاد اسلامی است؟ منظور نظام اقتصاد اسلامی است؟ ، منظور مکتب اقتصاد اسلامی است؟ یا منظور اصول مربوط به اقتصاد اسلامی است؟ یا منظور احکام اقتصاد اسلامی است؟
  
وقتی  ادبیات این حوزه را بررسی می‌کنیم ، متوجه می‌شویم ادبیات آن بسیار گسترده و مختلف است و  از یک جنس واحد نیستند،  به همه اینها اقتصاد اسلامی می گویند،  وقتی مشخص نکنیم منظور از اقتصاد اسلامی چیست و چه چیزی میتواند باش، د در این صورت چطور میتوانیم قضاوت بکنیم که عملکرد اقتصادی اسلامی خوب بوده یا بد بوده است.
 در رابطه با باقی مکاتبی که جنبه هنجاری دارند و البته ممکن هست  منشاشان تجربه هم باشد مانند سوسیالیسم،  همین بحث قابل طرح است و هیچ تفاوتی ندارد.
 
 یا فرض کنیم نظام مبتنی بر تعاونی ها یا سرمایه داری در واقع اینها همه مجموعه ای از رفتارها و پارادایم های رفتاری است که حاکم بر رفتارهای جزئی است که می‌تواند منشأش. هم تجربه و هم غیر تجربه باشد به هر حال شکی در آن نیست که اونجایی که بحث نظام هست،  معمولاً همان جایی است که علم اقتصاد با جامعه ارتباط پیدا میکند و این خیلی مسئله مهمی است،  علتش این است که علم اقتصاد یک علم نوین است،  یک علم جدید است،  یک علمی است که مربوط به بعد از رنسانس است یعنی در واقع درباره هست ها و درباره اینکه انسان چگونه هست، مطالعه می کند،  مثلاً یکی از مباحثی که در اقتصاد مطرح است به عنوان یک فصل،  رفتار انسان اقتصادی را مطالعه می‌کند،  انسان اقتصادی رفتارش عقلایی است، رفتار عقلایی یعنی چی؟،  یعنی رفتاری معطوف به هدف،  یعنی رفتاری که منفعت جامعه را حداکثر کند،  به رفتاری که سود بنگاه را حداکثر کند،  اینها رفتارهای عقلایی محسوب می‌شوند ، حالا چرا انتقاد می کنیم که هدف  همه حداکثر کردن‌سود نیست؟ بعضی ها رفتار انسانی دارند؟  این وظیفه علم اقتصاد نیست که بخواهد به این سوال پاسخ بدهد، تا اندازه زیادی این هنجاری جنبه دارد،  اما و مهمترین مسئله این است که علم اقتصاد جدید کاری که انسان چگونه باید باشد یا نباشد ندارد ، در واقع عمدتاً کار به این دارد که انسان چگونه هست؟
  وقتی مطالعه می کنیم و  مشاهده میکنیم که  اکثریت زیادی ۹۰ درصد جامعه، همه دنبال منفعت فردی خود هستند،   این موضوع یک مفروض بر مطالعه یک اقتصاددان در جامعه تحمیل می‌کند و با این مفروض می‌تواند رفتار جامعه را توضیح دهد ، پس بنابراین علم اقتصاد چون از علوم جدید است، برخلاف علوم قدیم ،  اقتصاد با اخلاق قاطی بود ، در واقع در دل اخلاق ، اقتصاد بیرون می آمد،  بر همین اساس تمام تلاش و کوشش اندیشمندان بزرگ اجتماعی این بود که انسان چگونه باید باشد ، چگونه باید رفتار کند ، اما بعد از رنسانس خود انسان جنبه خالقیت پیدا کرد و مرکز شد ، انسان در اینجا نقش سلطه‌گر را پیدا کرد،  مطالعه علم به مفید بودنش تعریف می شد و تجربه هم همین به همین دلیل انتخاب شد،  که بتواند طبیعت، انسان و جوامع را بشناسد و  این بده بستان بین علم و فرهنگ جامعه صورت گرفت و این علوم جدید پیدا شد.اقتصاد در واقع از این نحو از علوم است.
 
 نکته دیگری که سوء تفاهم ها از آن ناشی شده است این است که غربیان معمولاً به مطالعه  و دستاوردهای مسلمانان پشوند اسلامی می‌دهند، مثلاً می‌گویند معماری اسلامی منظورشان از معماری اسلامی معمولاً معماری جامعه مسلمان است یا اقتصاد اسلامی منظور علمی که مربوط به جامعه اسلامی است،  جامعه‌شناسی اسلامی، جامعه شناسی که مربوط به دانشمندان مسلمان است.
 بطور مثال هنگامیکه  از ابن خلدون مثال می زنند ،  می گویند این جامعه شناس مسلمان است،  بنابراین چون غربی‌ها به همه اینها پسوند" اسلامی" می دهند،  ما فکر کردیم که همه آنچه تحت عنوان اسلامی است پس در متون دینی رنگ و ریشه ای برای آن پیدا کنیم و وقتی می گویند اقتصاد اسلامی حتما باید یک ریشه ای در متون دینی برای آن  پیدا کنیم و....
 
 در حالی که صریح تر آن این است که آنها این جمله را باید به کار ببرند" اقتصاد جوامع مسلمان " البته   اگر اقتصادشان متفاوت باشد،  اگر متفاوت نباشد نبایست تفکیک کرد.  تا جاییکه ممکن هست ما باید علم را جهان‌شمول بدانیم.
 مگر اینکه رفتارهای خاصی از یک جامعه خاصی سر بزند که تفکیک رفتارها مستلزم مطالعه ای جدید و کشف علم  بومی برای آن منطقه میباشد،  که این می‌تواند برای بسیاری از مناسبات اقتصادی اجتماعی مصداق داشته باشد،  چون جوامع شرایطشان با هم متفاوت است پس از مطالعه روابط شان هم می تواند به نتایج متفاوتی منجر شود.
 اما تا آنجا که امکان پذیر است باید به دنبال علمی باشیم که جهان شمول باشد   وبه یک جامعه خاص تعلق نگیرد،  با این توضیحات به این سوال اول برمیگردم ، "اقتصاد اسلامی چیست؟" ،  اگر منظور از اقتصاد اسلامی،  اقتصاد جوامع اسلامی است ، اگر جامعه وجود دارد یعنی نظام وجود دارد،  چه نظام اقتصادی ، فرهنگی،  اجتماعی.  بنابراین جوامع اسلامی نظام دارند ، اگر به این ها می‌گویند اسلام یعنی مطالعه رفتار کنش گران اقتصاد در کشورها و جوامع اسلامی.
 
  رفتارهای اقتصادی بسیار متاثر از جوامع غربی است ،ارزش های تولید شده  در  جهان همه گیر و جهان شمول هستند و کل جوامع در حال رسیدن به ارزشهای مشترک هستند.
 
 با این توضیحات قاعدتاً برای پاسخ به این سوال آنچه که ملاک قرار می گیرد ، ارجاع به متون می باشد ، مثلاً از طریق ابن خلدون  نمی توان جوامع  مطالعه نمود زیرا جوامع آن زمان با جوامع کنونی متفاوت است و اصولا ابن خلدون مطالبی که مطرح کرده را مورد تجربه و آزمون قرار نداده است.
بنابراین در مورد اقتصاد اسلامی باید به متون نگاه کرد و  چند دسته هستند،  یک دسته متون فقهی هستند که آنرا  بعنوان اقتصاد اسلامی می‌شناسند،  مثلا قواعدی که بر معاملات حاکم است،  مثلاً ربا حرام است یا  بطور مثال در خرید و فروش یک حق فسخ  برای طرفین گذارده شده تا کسی بر کسی اجحاف نکند.
 
 پس بنابراین می‌توانیم بگوییم اسلام وحکم اقتصاد هنجاری را دارد ،  آیا حکم اقتصادی غیرهنجاری دارد؟ بعضی ها تلاش کردند که بله در اسلام یکسری احکام داریم که به بیان روابط بین کنش گران و پدیده ها و بالعکس می پردازد.
  بطور مثال میگویند اگر  شما صدقه بدهید دفع بلا می‌کند و گرفتاری شما کمتر میشود، در اینجا  حالت معنوی آن  را در نظر نمیگیرم،  حال اگر از نظر علمی بخواهیم آن را بررسی کنیم ، دو گروه ها خواهیم داشت ، کسانی که صدقه می دهند و کسانی که صدقه نمی دهند ، آیا اطلاع این دو گروه از نظر بلا با هم متفاوت و معنادار هست،  اگر ثابت شد یک قاعده است و هر کسی که صدقه بدهد دفع بلا دارد و دچار گرفتاری کمتری می شود، اگر رد شد  قبول نداریم.
 
 بنابراین باید بگوییم که تجربه تعیین کننده می باشد ، مثلاً زمانی که می گوییم که اگر فلان چیز را برای دفع یک بیماری مصرف کنیم،  باید از نظر تجربی اثبات شده باشد که مصرف آن  کالا در دفع آن بیماری موثر بوده یا نه ، بنابراین این گزاره ها ربطی به دین ندارد و در نهایت دو برخورد داریم می‌توانیم بسازیم و این مشخص نیست که می تواند چقدر مفید باشد.
  
با تشکر
موفق باشید
 
  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


CAPTCHA
::
دفعات مشاهده: 301 بار   |   دفعات چاپ: 59 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
انجمن علمی اقتصاد اسلامی ایران Islamic Economics Scientific Association of Iran
Persian site map - English site map - Created in 0.19 seconds with 41 queries by YEKTAWEB 4331